آرزوهای کاغذی یک دانش آموز !!!

آرزوهای کاغذی یک دانش آموز !!!

 

 

 

 

موضوع انشاء: یلداى خود را چگونه گذراندید؟

 

با سلام خدمت آموزگار خوب
و دوستان عزیزم
امام حسین علیه السلام می فرماید :
از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش!
یلدای ما امسال ساده تر از هرسال بود چون آجیل وهندوانه نداشت . اما در عوض دستانی پرسخاوت مادرو پدرم به آسمان بلند شد و قلب پاک و بی آلایش و ناخن ضرب دیده پدرم بود..که آکنده از نفرت از تبعیض گران بود. پدرم سینه‌ای دارد پر از آه سوز و ناراحت از فرومایگان بی مسئولیت. اما اراده ای پولادین ومحکم.در خدمت به خانواده !!!. پدرم می گفت افزایش چشمگیر قیمت آجیل و کاهش قدرت خرید خانوار، باعث شده از پسته یک گردبند گرانبها بسازند .
مرا یلدا ترین
یلداست آن شب
که در آن سینه‌ای را غم نباشد
در آن یلدا حراج چشم یاران
محبت باشد و هرگز ماتم نباشد
پدرم می گفت : اگر چیزی خارج از قاعده گران شود
در جوامع متمدن : مردم خردمندانه آن را تحریم می‌کنند
در جوامع عصبی : مردم وحشیانه شورش می‌کنند
در جوامع احساساتی :مردم حریصانه می خرند و انبار می‌کنند
دیشب یلدا به ما خیلى خوش گذشت .دور هم بودیم و تا توا نستیم خوردیم و خندیدیم ،فال هم گرفتیم.
البته پدرم می گفت : شایعه شده که هندوانه ها را یه کسایى ارزان خریدن و انبار کردن که گران بفروشند،به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه کنم.
مادرم هم گفت: خوب کارى کردى و به من گفت عکس یک هندوانه بکش بگذاریم تو سفره یلدا، منم کشیدم خوشگل شد.
مامان گفت: تو روزنامه خوا ندم که دانه هاى انار دل درد میاره، براى همین نخریدم. مادر من خیلى به سلامتى خانواده
اهمیت میدهد.
خواهرم عکس یک انار رو از تو روزنامه جدا کرد وگذاشت تو سفره، یک انار بزرگ که دونه هاش سیاه بود.
مامان گفت: شب نمیشه آجیل خورد سر دلتون سنگین میشه و خوابهاى بد می بینید براى همین فقط نخود چى و کشمش خریدم که خیلى هم خاصیت دارد .مادرم خیلى مهربان است. البته من خیلی دلم انار می خواست .
مادرم گفت: رفتم میوه فروشى که میوه بخرم خیلى شلوغ بود منصرف شدم .مامان پرتقال و سیبى رو که داشتیم
مثل گل درست کرده بود و توى بشقاب چیده بود خیلى قشنگ شده بود.
دلمون نمی آمد بخوریم ولى مامان گفت: بخورین که نمونه میکروب میگیره،مامانم خیلى با سلیقه هست. بابا آخر شب فال حافظ گرفت، همش یادم نیست ولى اولش می گفت: مژده اى دل که مسیحا نفسى میاید.
خلاصه یلداى خوبى بود ،چون ما دل درد نگرفتیم، خوابهاى بد هم ندیدیم، تازه با مفاسد اقتصادى هم مبارزه کردیم .
این بود انشاى من
امیدوارم خوشتان آمده باشد.معلم گفت: آفرین پسرم خوب بود .اینم یه نمره ۲۰دانش آموزى از ته کلاس گفت: آقا اجازه سرما خوردین؟ معلم گفت: چطور ؟
شاگرد گفت : آخه آقا اجازه…
از چشمتون داره اشک میاد.معلم گفت: آره یادم نبود که سرما خوردم…

 

 

نصراله خلیلی

برای مشاهده آخرین خبرهای فرهنگی بر روی موضوعات زیر کلیک کنید:

اخبار بازنشستگان

اخبار معلمان حق التدریسی

سرباز معلم
،صندوق ذخیره فرهنگیان

مقالات ارسالی برای واژه نیوز

مهمترین اخبار

کمپین حمایت از بازنشستگان

اخبار آموزش و پرورش

اختلاس های فرهنگی

اخبار اقتصادی و معیشتی فرهنگیان

اخبار بسیج فرهنگیان

اخبار دانشگاه فرهنگیان

Related posts

Leave a Comment